سينما

از خط بیرون نزدم

نویسنده:
بیش از دو دهه است بازی می‌کند؛ افت و خیز زیاد داشته ولی همیشه گلیم خود را از آب بیرون کشیده...
بیش از دو دهه است بازی می‌کند؛ افت و خیز زیاد داشته ولی همیشه گلیم خود را از آب بیرون کشیده. گل طلایی‌اش را اما در «رگ خواب» زده و شمایلی متفاوت از خود ارائه کرده است. کوروش تهامی یکی از غافلگیری‌های جشنواره‌ی فجر سال پیش بود با نقش کامران؛ مردی که وارد زندگی مینا (لیلا حاتمی) می‌شود، با محبت دلش را به دست می‌آورد و وقتی او را اسیر خود دید، نوبت بی‌مهری‌ها فرامی‌رسد. حاتمی برای این فیلم سیمرغ بلورین گرفت اما تهامی حتی نامزد هم نشد. دلخوری‌اش را پیش‌تر این طور رسانه‌ای کرده بود: «بسیاری از دوستان بعد از تماشای فیلم رگ خواب به من گفتند پتانسیل فیلم و بازی من برای دریافت جایزه‌ غیرقابل انکار بود، هرچند من ماجرای جشنواره را فراموش کرده‌ام. به نقشی که بازی کردم، کاری ندارم، زیرا رگ خواب به عنوان یک فیلم یکی از بهترین تولیدات سال‌های اخیر سینمای ما لقب می‌گیرد. کارگردانی این فیلم هم نادیده گرفته شد. من دیگر جوابی برای این‌كه چرا جایزه نگرفتم ندارم. اما بد نیست زمانی داوران برای تصمیماتی که اتخاذ کرده‌اند، پاسخگو باشند. مگر یک بازیگر چند بار در طول دوران حرفه‌ای کارش می‌تواند نقش‌های درخشان بازی کند. رگ خواب همه چیز داشت: موسیقی، کارگردانی، همه چیز این فیلم درجه‌ی یک بود.» در این گفت و گو به ماجرای جایزه نگرفتن و نیز خاطرات همبازی شدن با لیلا حاتمی ورود نکردیم و به نکات دیگر پرداختیم.

 عاشقی و عاشقیت كلا سخت است
رگ خواب عاشقانه‌هایی خلاق دارد که شاید برای اولین بار در سینمای ما دیده می‌شود و برای بیننده‌ای که تجربه‌ی عشق دارد، کاملا باورپذیر است. ضمن این‌که از ممیزی به خوبی عبور کرده مثل گیر کردن در پلیور، کاهگل خوردن و... از تهامی درباره‌ی شکل‌گیری لحظات عاشقانه و سخت‌ترین سکانس‌های رگ خواب پرسیده‌ایم.
 
لحظات و اتفاقات عاشقانه چطور شکل گرفت؟
فکر می‌کنم حمید نعمت‌الله پر است از این لحظات عجیب‌وغریب. نعمت‌الله تا می‌تواند از کلیشه‌های روزمره دور می‌شود. شاید خیلی از کارگردان‌ها اولین چیزی را که به ذهن‌شان می‌رسد، جلوی دوربین ببرند اما یک بازیگر جلوی دوربین باید بازی بکری انجام دهد که نظر آقای نعمت‌الله را جلب کند. این کمی کار بازیگر را سخت می‌کند و این همان هوشی است که بازیگر کارهای نعمت‌الله باید داشته باشد، چون اگر ذهن خلاقی نداشته باشی ممکن است این‌قدر تکرار کنید که حوصله‌ی گروه و کارگردان را سر ببرید.
 
صادقانه بگویید خودتان چقدر تکرار داشتید؟
تکرار برای همه اتفاق می‌افتد اما این‌كه صحنه‌ای را به طور خاص بخواهم مثال بزنم که من باعث تکرار آن بشوم، خیلی زیاد نیست. اما واقعا صحنه‌هایی داشتیم که به خاطر سخت بودن صحنه و کار سخت سایر عوامل، چندین بار تکرار کرده‌ایم.
 
کدام پلان یا سکانس سخت‌تر و حساس‌تر از بقیه بود؟
سکانسی بود که که من و خانم حاتمی در تاریکی از پله‌های اضطراری بالا می‌رفتیم و من باید با چراغ قوه‌ی موبایلم نورپردازی هم می‌کردم. این سکانس بسیار سخت بود، چون در هوای بسیار سرد باید پله‌ها را بالا و پایین می‌رفتیم و البته از برداشت دوم یا سوم به بعد این‌قدر بالا و پایین رفته بودیم که گرم شده بودیم و باید یک فکری به حال گرما می‌کردیم. (با خنده) برای هر دو ما سخت بود اما برای خانم حاتمی سخت‌تر چون علاوه بر دیالوگ گفتن باید گریه هم می‌کردند و حتی یک جایی خنده و گریه قاتی می‌شد. یکی دیگر از صحنه‌های سخت جایی بود که باید بعد از تئاتر می‌رفتیم ساندویچ‌فروشی. آن هم صحنه‌ی خیلی سختی بود یا جایی دیگر که باید در ماشین با هم می‌نشستیم و باران شدیدی می‌آمد و باید در چراغ قرمز توقف می‌کردیم. صحنه‌ی کاهگل خوردن هم سخت بود...




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code