يادداشت

منهای خانواده

نویسنده: رضا صیادی
روده‌بر شدیم از خنده، قبول! اما این همه ماجرا نیست. «خنداننده‌شو» موضوع داغ این روزهاست و خیلی از ما را شب‌ها پای تلویزیون می‌كشاند...
روده‌بر شدیم از خنده، قبول! اما این همه ماجرا نیست.  «خنداننده‌شو» موضوع داغ این روزهاست و خیلی از ما را شب‌ها پای تلویزیون می‌كشاند تا طنازی تعدادی جوان خوش‌ذوق را ببینیم كه حالا روی دست بسیاری از كمدین‌های پرسابقه بلند شده‌اند. تا این‌جای كار مشكلی نیست، باید كلاهمان را هم بالا بیندازیم كه پس از مدت‌ها یك برنامه‌ی همه‌گیر روی آنتن رفته اما این دیكته هم طبیعتا غلط‌هایی دارد كه باید دوستانه به طراحان خندوانه گوشزد كرد. من البته شخصا مشكل چندانی با جنس بیشتر شوخی‌های این برنامه ندارم، مشكلم این‌جاست كه چرا برنامه‌ای كه از روز اول با شعار «خنده‌ی خانوادگی» آمد، ناگهان در این شب‌ها برنامه‌ای شد كه جان می‌دهد برای یك دورهمی مجردی كه با سرنخ بعضی از شوخی‌های منشوری‌اش، می‌توان دو ساعت گعده كرد و خندید و اصلا گندش را هم درآورد. من این تغییر ریل را برای خندوانه‌ای كه چهارسال مخاطبش را با خودش جلو آورده، یك عقبگرد کامل می‌دانم؛ برنامه‌ای كه در همه‌ی مسابقه‌های قبلی‌اش، به فكر این بوده كه دختر هفت‌ساله‌ی من هم كنارم نشسته و برنامه را می‌بیند، انگار ناگهان فراموشش شده كه این‌جا خانواده نشسته است!
ممكن است بگویید پیازداغش را زیاد نكن، حالا دوتا شوخی ناجور هم شده، به كجای دنیا برمی‌خورد، ولی من می‌گویم ساده نگیر رفیق! اگر دختر تو هم كنارت نشسته بود و سوال می‌كرد كه بابا داستان «شیث و نصرتی» چیست؟ و مجبور می‌شدی آسمان و ریسمان را به هم ببافی كه دو تا رفیق فوتبالیست هستند كه خیلی با هم دوستند! به من حق می‌دادی كه اعتراض كنم و حالا باید خدا خدا كنم كه دو روز بعد همین كلید‌واژه‌ها را به گوگل ندهد، چون احتمال دارد عكس‌هایی ببیند كه مناسب سنش نباشد. شما را نمی‌دانم ولی وقتی من با صدای بلند به برخی از شوخی‌های این برنامه كه ارجاع ظریفی به چند نكته‌ی جنسی داشت می‌خندیدم، هیچ پاسخی برای اهل خانه نداشتم كه همین‌طور صاف صاف نگاهم می‌كردند و نمی‌دانستند اصل قضیه چیست. اگر این برنامه در ساعتی دیگر، در شبكه‌ای دیگر، در برنامه‌ای كه ادعای «دورهمی خانوادگی» نداشت پخش می‌شد، من شخصا مشتری پروپا قرصش می‌شدم ولی برای خندوانه یك تغییر رویكرد ماهوی بود. یك خروج از مانیفست مشهود كه سطح برنامه را از یك ضیافت شبانه‌ی خانوادگی به یك شوی تین‌ایجری تقلیل داد.
تكمله: بگذارید آخر این یادداشت اعتراف كنم آن‌قدر هم كه نشان دادم دغدغه‌ی یك خانواده‌ی پاستوریزه را ندارم كه اگر داشتم، خواندن همین یادداشت هم برایشان سم مهلك بود! ولی این چند خط را به احترام آن رفیقی نوشتم كه نگران فرزندش بود، نگران خانواده‌اش بود...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code